تبليغاتX
فردای من - پول...؟!؟

فردای من

روز نوشت های یک هفده ساله

پول دست همه آدما می کرده و می چرخه تا آخرش به دست من و تو

می رسه که بازم ما همون آدماییم.

بعضی پول ها نو و بعضی کهنه اند. رو بعضی ها نوشته های آدما

رو بعضی هاش نه.

یه سری ها شو تو عید می گیریم یه سری ها شو تو بانک برنده می شیم

یه سری هاش پول تو جیبیته یه سری هم حقوق همون پول کارته.

یه سری ها شم که بهت نمی رسه.

بعضی از پول ها خوبه بعضی هاش نه .

یه پولی روز عید به صورت اتفاقی از یه مغازه دار گرفتم که لابه لای پولام بود

روش مهر یا علی بود.

رو یکیشم که امشم از سوپری بهم رسید نوشته بود.(می خواهم بمیرم

و سیاه پوشت کنم نه آن که بمانم و فراموش کنم)

آخر این همه بر خورد آدما و رفتنا و آمدنا و دیدنا و چرخیدنا یه چیز که همه می دونن

می مونه اما چه خوبه که خوب بری نه این که بد بری.

حالا می تونی این حرفا رو تو ذهنت تجسم کنی تا اینکه من هی توضیحشون بدم.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت21:31توسط تیغ کاکتوس | |