تبليغاتX
فردای من

فردای من

روز نوشت های یک هفده ساله

عجب سال عجیبی بود پارسال؟؟؟؟خوب اون گذشت امسال رو بجسب.
نبودم و بودم و هستیم و نیستم...
آخیش چقدر بده مشغله ذهنی پر شلوغ که آخرش هم خستت کنه و به هیج جا نرسی!
خوب اصلا از اینا به کنار دلم نیومد تو صفحه اینترنتیم چیزی ننویسم.
البته بغییر از دفترام.
آمدم بگم

سلام آرامش

تا دو هفته دیکه سال جدید شروع میشه مثل برق و باد کذشت.

دلم تنک شده برای روز تولدم .

دلم تنک شده برای صبح های فروردینی که پیاده روی می کردم.

دلم تنک شده برای اون خنده های کودکانه.

دلم می خواد وقتی باز هم بزرگ می شم کودکی مو از یاد نبرم.

که هیچ وقت این اتفاق نمی افته.

ای خدا عاشقتم.

 

کوش کن.می شنوی یه صدایی می یاد.از تو قلبت.

از باد از خودشیدو....

صدا می زنه غم رو دور کنی.

می چرخم دور خودم می کردم دور جهان.میزنم من صدای خنده.

می شنوم جواب از دور و نزدیک.

/قاصدک ها بر روی هوا می چرخند دور تا دور من.

سرم بر دشت فرو می رود.

من شاهد آلایش رقص طبیعت هستم.


 

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت15:59توسط تیغ کاکتوس | |