تبليغاتX
فردای من

فردای من

روز نوشت های یک هفده ساله

من آمدم با یک آپ تودیت جدید.

حالا آشتی سحر جون باشه.

یک موضوع بدین برای این پست نه خودم دارم .

دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه کی گفته ندارم!

دارم یا ندارم مسئله این است!

الان جاتون خالی دارم Linkin Park کوش میدم.

یک موضوع دوست کیه؟؟؟

کسی که به خاطر شهرت خودش با یکی دیکه دوست میشه!

کسی که طرف مقابلش رو به خاطر خودش دوست داره!

کسی که دوستی رو به معنای واقعی درک کرده!

نه یعنی چی دوست و دوستی؟؟؟؟؟؟؟

اکه جدی درکش کردین به هم دیکه بکین که یعنی چی.

چون من دوستامو دوست دارم.

امروز تو کتابخونه داشتم یک کتابی رو میخوندم.

تو صفحه 32 به چنتا نوشته رسیدم که خوشم آمد

و دلم خواست که الان بنویسمشون.

((آنی خواهی بود که اراده می کنی ؛

   بادا شکست ، محتوای کاذبش را در یابد

   در آن واژه بیچاره (محیط)

    که جان به آن سخره می زند و آزاد است.))

(( حاکم زمان ، فاتح فضا،

   آن لافزن شیاد – تصادف- را می هراساند

   و تاج از سر وضعیت مستبد بر می دارد

   تا جای خادمی را پر کند))

((اراده آدمی، آن نیروی نامریی،

   فوران جان لایزال،

   می تواند به سوی هر هدف راهی بگشاید

   از میان دیوار های کوه آسا. ))

((از تاخیر بی صبر مشو،

   چون آن کس که می فهمد منتظر بمان ؛

   آنگاه که جان بر خیزد و فرمان دهد

   خدایان آماده اطاعت اند.))

دیکه چی بنویسم انقد نوشته دارم که بخوام

تایپ کنم اما نمیتونم .یعنی میتونم ولی نشد که بنویسم.

دلم می خواد انقدر فکر کنم که دیکه جای فکر کردن نداشته باشم.

هی فکر های جور واجور می یاد تو ذهنم !

حرفهای تازه.الان نمی دونم از چی شروع کنم

از فکرم از آهنگی که دارم کوش میدم از کتابی که دارم

می خونم یانوشته هام و افراد دورو اطرافم و....

نزدیک هنک کنم. تصمیم گرفتم الان هر چی به فکرم میرسه

بنویسم.

صدای تپیدنش می یاد،صدای نفسش می یاد،

صدای طبیعت-داره میگه من زندم .

یاد یک داستان افتادم یک کرم خاکی بود

که هرجا که می خواست بره فکر میکرد امنه

اما نبود آخرش هم با یک توپ کولف مرد؟!؟

دیکه همین دیکه ؟!

تابستان خوش بگذره J :)

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت18:28توسط تیغ کاکتوس | |