|
صدای سوت قطار-دویدن اسب تو چمنزار- صدای فلوت چوپان، زنبور عسل شادی، آرامش-آب صاف و زلال میشه جلبک هارا دید-میتونم باتمام وجود بدوم. مثل یک اسب چالاک- مثل یک عقاب تیز و مثل یک شیر قوی و درنده. آسمان آبی و دل افروز. منظره ای باور نگردنی. صدای گنجشک ها لابه لای شاخه های درختان. سکوتی پرصدا. و آخرش رو خودت بگو.خوب دیکه بعد از یک ماه آمدم.اونم چه ماهی. خرداد وایی عصاب و روان به هم ریزه. راستی زلزله رو فهمیدن دیکه اره یکی صبح بود یکی هم همون بعد از ظهر بود. فعلا
یک حس عجیب دارم-یکمی سرم درد میکنه- تو امتحاناتیم .انگار خودم نیستم.نمی دونم یک حال عجیب و قریب – انگار روحم از بدنم جدا شده و داره جسمم رو نگاه میکنه. یا شاید هم یک هوا از بدنم جلو تر می ره- تا به حال اینطوری نشده بودم. انگار صدام رو نمی شنوم اما تو موخم می ره .بعضی یاشم نمی ره. شاید خودم نیستم شاید هم هستم.شاید همونی ام که باید باشم.و شاید هم نه برعکس. با نوشتن آزاد می شم.راحت می شم. نشون می دم که هنوز هستم و من یعنی فاطمه ای با این نوع خصوصیات و غیره هم و جود داره.این منم .منی که باید هدفش رو دنبال بگیره و به اونی که می خواد برسه –فقط باید که بخوام –اکه بخوام می تونم بترکونم –البته این به تغبیر خودمه.تا ببینم در بعد چی میشه .بعضی وقت ها یک چیز هایی می بینم و می شنوم که انگار نباید نه ببینم و نه بشنوم.و با نوشتن بعضی یا شو دور می کنم با کلمه من –آزاد-آرامش-قلب-گل سرخ-زیبایی-محبت و خداوند و...... من شادم.همین و بس – پس غم و غصه یک بهانه است. همیشه یک راه حلی است. برای هم دعا کنیم تا از این امتحانات سر بلند بیرون بیاییم. من بر بالین نرم و زیبای فرشته ای با گل رزی در دستانم آرام خفته ام و با بوییدن آن گل رز دیکر به هیچ غمی فکر نمی کنم.
مرسی از اینکه انقدر به من لطف دارین. ممنون از شما ها.
خوب کسایی که می یان تو نظر سنجی من شرکت می کنن اکه دوست دارن اکه دلشون خواست بکن اسماشون رو .لطفلا. ممنون میشم ازتون. بعدش هم اکه دوست داشتین بهم بکین که اشکال کارم در کجاست جنبشو دارم. مرسی از مهربونیاتون. موفق باشید
|
About![]()
سعادت بودن با آدم ها
Home
|