تبليغاتX
فردای من

فردای من

روز نوشت های یک هفده ساله

مردن و زنده شدن-شب و روز.

و...

همه ی قانون طبیعت اند.

آب زلال و صاف همراه دو قطره اشک .

مهربانی و لبخند-خشم نفرت

خط روشن جاده- کم راهی جاده.

باران نم نم-لاکپشتی پیاده.

درختانی آرام-سبزه زار در هم.

بادی آرام-بیشه زار رقصان.

آفتابی غروبی- کندمان طلایی.

نگاه تو-چشمان ماتم زده.

سایه درختان-طاب بازی تو

چهره ات در آینه-موهای پریشان در هوا رقصان.

من به تو چه می توانم بگویم .

هیچ......

جز سکوت تا آرامشت به هم نخورد.

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت18:36توسط تیغ کاکتوس | |

طناب دار _ صدا های کنک _ زمزمه های خاموش _گل پژمرده ی قلبم.

 

شکاف بزرگی برروی آن وپاشیدن خون قلبم وآرام تپیدن قلبم.

 

چه کسی صدای من را می شنود .هیچ کس...

 

چه کسی با نگاهش من را کمک می کند .هیچ کس...

 

همه در خاموشی محض.

 

می خواهم فریاد ی زنم اما کیست که آن را بشنود.

 

زمین نفس میکشد.صدای قلبم به گوشم می رسد.

 

نفسم.... نفس نفس زنان و با ترس قدم میگذارم به جلو.

 

آسمان عجیب شده.

 

انقدر به من نگاه نکن.

 

دنیا.

 

تو دیکه دس از سر من بردار.

 

دیکه نمیشه آروم نوشت باید داد زد.

 

دیکه صبرم طاق شده.اما باز هم شعارم یادم نرفته که برای هر کاری راه

 

چاره ای هم هست.باغ دلم بازهم میوه می دهد.

 

پس نا امیدی یک بهانه است.من دوباره میتوانم خودم باشم.

 

همان آدم که بودم. خدایا با تمام وجودم که از توست دوستت دارم.

 

خودت کمکم گن چون فقط تو میفهمی که من چی میکم.

 

+نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت19:2توسط تیغ کاکتوس | |