|
درون چشمانم خیلی چیز هاست درون قلبم راز هایی پنهان است. دهانم قفل شده قلبم فشرده راز های چشمم نمی توانند پنهان بمانند. چون قلبم نمی گذارد. چون خسته است. اشگهایم بدون انکه خودم بخواهم از صورتم جاری است. دلم آرامش وسکوت می خواهد. همین وبس
دستان علم به سوی آسمان. حروف الفبا در جلوی نور آفتاب خود نمایی میکند. آبر ها به وجح آمده اند. آسمان ابری و آبی، همه به سوی دفتر من جمع شده اند. مثل این میمونه که حروف دفتر من می خواهند به پر واز درآیند و به آسمان بپیوندند. از آن طرف ابر ها صداهایی بر می خیزد. دستانت را بکشا وحروف را رها کن تا همه آن ها را ببینند. و از طرفی دستان پینه زده ی پیر مردی را می بینم که جای قلم روی آن است و هزاران کتاب و دفتر و ورق آن را دوره کرده اند. ولی با این حال با لذت تمام به نوشتن مشغول است. در غوغای این صدا ها وحروف کنک شده ام . نمی دونم که چی را می خواهند به من برسانند. ولی گلی به من لبخند می زند وبه من میگوید همه ی این ها سر نوشت تو اند از طرفی کسانی با حرفهایشان تو را را هنمایی می کنند. اما باید مراقب باشی که خوب را از بد درست تشخیص بدی وراه درست را انتخاب کنی. به فکر فردایی بهتر باش تا زندگی خوبی را داشته باشی.
آسمان ابری است ،آسمان نا آرام است صدای غرشش همه جارا پر می کند . وسکوت را می شکند. قطرات باران آهسته آهسته بر زمین می آیند. نم نم دفترم را خیس می کند . نوشته هایم را در خود حل می کند و می شوید. قطرات باران در خاک فرو می رود ودانه هاآرام آرام از دل خاک به بیرون می آیند. قطرات باران بر کونه هایم اصابت می کند . قلمم از دستم رها می شود. و قلتان قلتان تادم گلی می رود وبا آن بر خورد می کند. همه خود را از باران پنهان می کنند. ولی من باران را دوست دارم. دلم می خواهد در پاکی آن شریک شوم دلم می خواهد باران تمام روح و جسمم را شستوشو دهد. صدای زیبای بلبلان با صدای باران هم خوانی پیدا کرده . در کوشه ای صدای پیانو به صدا در آمده و تمام احساس خود را در زیر باران بیان می کند. چه حس و حال عجیبی همه جارا فرا کرفته است. زمزمه هایی در گوشم می پیچد. صدا های آرا مش بخش. بارا ن به شیشه ی پنچره ها بر خورد می کند ودر می زند و هم خوانان خود را صدا می زند. پس گوش اند کسانی که من را از ته قلب صدا می زدنند. من آمده ام تا به ندای شما گوش کنم. آمده ام تا شما را در آغوش خود بگیرم . هر آرزویی دارین نزد من آورین و من را راز دار خود بدانید. بیاید.
ابرها خالی اند خالی از یک قطره خالی از یک غرش و رعدو برق زمین نمی چرخد زمان ایستاده دکر ابرها از روی ماه نمی گذرند. سیاره ها تک تک خاموش می شوند. دکر گلی نمی روید. هیچ چیز نه می میرد نه متولد می شود. فقط همه خاموش اند. چون تو دیکر پیش من نیستی. و من را در نمی یابی. چه روز هایی داشتیم. من و تو
یکی تو وبلاگش من را شر منده کرده خودش می دونه کیه . می خوام بکم انقدر من را خجالت زده نکنه با آناهید بودم دوست دوران کودکی راستی هیچ وقت دوست های هم را به فراموشی نسپاریم وسعی کنیم از هم خاطرات خوب به جا بکذاریم بر فراز قله باشید تا همه شمارا ببینند.
سلام من بعد از مدتی دوباره آمدم آخه این موقه ها خیلی سرم شلوغه ولی حالا برای شما ها وقت دارم حال سر شار از شادی ام احساس می کنم همچون اسب پر قدرت ام همچون عقاب تیز وهمچون ببر تندرو به دنبال شکارم به دنبال سر نوشت خودم ام و... لائوتسه می گوید: هرکس که دیکران را بشناسد عاقل است و هرکس خودرا بشناسد عارف است. لائوتسه یک فرد جینی است و پایه گذار مکتب دائو یا تائو است. با آرزوی موفقیت برای همه ی شما ها سعی کنید همیشه پر انرزی باشید وموج های منفی را از خود دور کنید |
About![]()
سعادت بودن با آدم ها
Home
|