تبليغاتX
فردای من

فردای من

روز نوشت های یک هفده ساله

تو راه این چشم خسته همیشه تو تازه بودی برای دل شکسته ُ تنهایی باز برام

دوست خوبیه تا اینکه بخوام زیر بارون با تو قدم بزنم.

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت18:22توسط تیغ کاکتوس | |

پول دست همه آدما می کرده و می چرخه تا آخرش به دست من و تو

می رسه که بازم ما همون آدماییم.

بعضی پول ها نو و بعضی کهنه اند. رو بعضی ها نوشته های آدما

رو بعضی هاش نه.

یه سری ها شو تو عید می گیریم یه سری ها شو تو بانک برنده می شیم

یه سری هاش پول تو جیبیته یه سری هم حقوق همون پول کارته.

یه سری ها شم که بهت نمی رسه.

بعضی از پول ها خوبه بعضی هاش نه .

یه پولی روز عید به صورت اتفاقی از یه مغازه دار گرفتم که لابه لای پولام بود

روش مهر یا علی بود.

رو یکیشم که امشم از سوپری بهم رسید نوشته بود.(می خواهم بمیرم

و سیاه پوشت کنم نه آن که بمانم و فراموش کنم)

آخر این همه بر خورد آدما و رفتنا و آمدنا و دیدنا و چرخیدنا یه چیز که همه می دونن

می مونه اما چه خوبه که خوب بری نه این که بد بری.

حالا می تونی این حرفا رو تو ذهنت تجسم کنی تا اینکه من هی توضیحشون بدم.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت21:31توسط تیغ کاکتوس | |

فقط کافیه خودت رو باور کنی

امروز به یک باور رسیدم اینکه همی میتونن به اون چیزی که می خوان برسن.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت23:27توسط تیغ کاکتوس | |

واییییی سلام

یه سلام کنده ماچ ماچ دوستای گلم.

انرژی دارم می خورمت وایی.

XaniaR واییییییی دیونه می شی اکه بشنوی

دیکه نزدیکه امتحانات دی می بینم که همه نیستن جیم شدن خر خونیشونو

به اثبات برسونن

واییی جاتون خالی رفته بودم تولد عشقم یه برفی امد که نگو وایی

ولی خدایی خیلی خوش گذشت .

وایی یه حرکت بامزه امروز سر یکی از کلاسامون استادمون کار منو گرفت

بالا سرش باهاش رقصید .؟!

خو دیکه کار دارم هم عیدتون مبارک هم شب یلدا

+نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت19:23توسط تیغ کاکتوس | |

              عید همگی مبارک

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت12:46توسط تیغ کاکتوس | |

همه آدم ها زیبایی رو دوست دارن

زندگی رو دوست دارن – خودشون رو دوست دارن

اما متوجه اون نیستن- متوجه درون خودشون نیستن

نمی دونن چی می خوان – نمی دونن گمشدشون کیه .

در صورتی که خودشون اون گمشدن.

چشم

چشم حرکتیه به جهان دیدن حقایق

درک زندگی

برای هر فردی جور دیکه ایه این چشم.

بعضی ها دارن و بعضی ها حسش می کنن.

چشم باز میشه بسته میشه.

غم و اشک و شادی و خنده رو نشون میده.

دروغ و واقعیت رو از هم تشخیص می ده.

دوستی و نفرت رو اشاره و.....

برق چشم

وقتی خودتو تو آینه نگاه میکنی اون برق چشمه

که تو رو متوجه خودت میکنه.

نوشته هایی که تو چشم اتفاقاتی رو که دیدی

چیز هایی که با حاشون زندگی کردی.

همه چی تو چشم و ذهن و قلب ما است.

ما آدما هم میتونیم پست باشیم هم میتونیم خوب باشیم.

با چشم هیچی از پرده پنهان نمی مونه.

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت16:24توسط تیغ کاکتوس | |

         کلمات کوتاه اند اما پر معنی

کلمات زیبا اند اگر درونش را بیابی.

به یاد دارم نقاشی از استاد فرشچیان دیواری بود پر از

شکسته گی خط خردگی لا به لای این خستگی صورتی بود

با لبخند زیر نقاشی نوشته ای بود به این معنا با همه خستکی ها با همه

 شکستکی ها اما هنوز هم لبخند بر لب داشت.

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت13:36توسط تیغ کاکتوس | |

خیلیه که یک انسان بتونه اسمشو تو زمین ثبت کنه و بعد دل از زمین بکنه.

اسمشو زیبا با کلی خاطرات با کلی مهربونی ثبت میکنه و بره.

یه سری درد های کلی و جود داره که همش بهانه است.

یه سری درد دل وجود داره که همش به دنبال بهانه است

تا یه جوری خودشو نشون بده .

تا اشک پنهانشو نشون بده.

ما انسان ها چی هستیم.

تو توی خواننده ی این پست خودتو میشناسی

می دونی کی هستی که داری این رو  می خونی یا نه

فقط برای جذب نظر های زیاد وبلاگت می یای اینجا.

    ما چه طوری نفس میکشیم

       چه طور می خوابیم.

انسان و بشر چی هستن.

همه چی زیر سوال اکر چیزی شنیدی یا فهمیدی تا وقتی 

اون موضوع به ثبت نرسیده  

تو ذهنت و تو قانون طبیعت اون رو رد نکن.

چون همه چیز حقیقت داره.

حقیقتی که هیچ کسی نمی خواد اون رو بپذیره.

چیزی که فرای دنیای واقعیه .

انسان ها خارقالعاده هستن.

و خودشون نمی دونن.

اه.... خدایا انزژی مثبت به اثبات رسیده اما

معدود آدمی اون رو درک کرده.

 از دست دادن یه عزیز یعنی یه درد عجیب که نمیشه هیچ جوری جاشو پر کرد.

با سر کرم کردن خودت با بی خیالی با هیچی .

جز باوری که هیچ وقت نبوده.

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت13:33توسط تیغ کاکتوس | |

خسته ام

خستگی من بی هوده است

چه کسی من را می شناسد

چگونه رها می شوم.

چه کسی می داند؟

هیچ...

من کیستم تو کیستی

خسته ام

خستگی که نمی دانم از کجا آمده

اما می شناسمش.

هیچ کس من را نمی بیند اما من میبینم

این مرگ است؟؟

نه...

تولدی دوباره

در آغوش زیبایی.

خدایا نجاتم ده.

دستانم کم توان شده اما پر از حرف.

اما سکوت بهتر است.

فریاد می زنم خدایا

به فریادم برس.

من کیستم؟؟؟

من چیستم؟!

بر روی شانه هایم چیزی احساس میکنم.

هیچ نمی توانم بگویم از انرژی نهفته.

(دوستان تا مدتی از پیش شما عزیزان خداحافظی میکنم.
هرچی بدی یا خوبی دیدی حلالم کنید)

با آرزوی موفقیت برای همه شما عزیزان
 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت17:39توسط تیغ کاکتوس | |

  برای شادی

       سید علی اکبر ساداتیان

 

    فاتحه بفرستین+سوره قدر

 

        unb0jkc4844a8u90ci.jpg                 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت22:0توسط تیغ کاکتوس | |